Diabolic

شیطان پرستی (Satanism)
شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت
شيطان پرستي را جهان تاريك ميگويند.
شيطان پرستي :حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود . خود كشي توجيهي
اينگونه دارد :" اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟" : مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا
به دست نمي آيد .
شيطان : زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ،
همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند .
شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم عمر شب را بلند مي داند . ما
حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پنداريم . ما همه چيز را منفي مي خواهنيم ، اگر به باغ سيب برويم
همه سيب ها را كال مي بينم و اگر به تئاتر برويم همه بازيگر ها را لال مي پنداريم.
شيطان پرستان :چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند ، فكر نكن . نقش تو ، نقش تماشا چي
تئاتر در اين دنياست .
شيطان پرستي> معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. كوره راه
است مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنم که ما به مقصد
نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و
بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود
راه بازگشتي وجود ندارد.وبايد با ما بماني تا آخر مرگ
امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، 666، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده ي
شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه
شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.ترس را
شيطان پرست ها به ارمغان آورده اند. ."توصيه اي كه ما به شما مي کنيم. شنيدن آهنگ هاي تند همراه
با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. انها عقیده دارند که هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به
مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند.و اينگونه خودراراحت کنيم خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از
عشق و محبت متنفرند.در اصل انها به جنگ با خود و اقعیت خود پرداخته و به خیال خود به دنبال
حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. آنان خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش
را شنيد ، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند.وپيام شيطان را به ما مي رسانند ميخواهيم و كمبود و
نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنيم. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان
ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بلک متال كه از موسيقي Yiddishگرفته شده در همه زواياي ذهن
جوان ايران و ... رخنه كرده ، به طوري که روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز
معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.
"هدف ما دستيابي به يک قدرت جهاني است"
"هيچ گونه محدوديتي براي حوزه فعاليتهاي ما وجود ندارد"
"توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند"
اعتقادات شیطان پرستان:
با تمام روشهاي ممکن بايد اهميت حکومت و قدرتمان را به همگان گوشزد و اعلام کنيم کساني که به
حکومت جهاني ما تسليم شوند از حمايتمان بر خوردارند.
1-شيطان سمبل آزادي، به جاي رياضت و سختي است .
2-شيطان سمبل زندگي و حيات وجود به جاي خواب و روياي ناچيز معنوي .
3-شيطان بازگو مي كند كم عقلي و بي عفتي بهتر از رياكاري و خود فريبيست .
4-شيطان بازگو مي كند مهرباني به كساني كه شايسته شان است بهتر از عشق ورزيدن از روي ظاهري
و جلب توجه مي باشد .
5-شيطان بازگو مي كند كينه جويي و انتقام بهتر از پررويي و گستاخي است .
6-شيطان بازگو مي كند مسؤليت را به مسؤلش محول كردن بهتر از فكرهاي پليد و خوناشامي است .
7-شيطان بازگو مي كند انسان فقط يك نوع حيوان ديگري است، گاهي اوقات بهتر از آن، بارها و بارها
شديدتر از آنهايي كه در اين راه به طور اجباري آلوده شده اند، كه، بخاطر خداي معنوي اش و ظهور
عقلاني، بصورت شرارت حيواني تبديل شده است .
8-شيطان بازگو مي كند همه چيزهايي كه به Sins (گناهان) مشهور هستند، عبارتند از : دگرگوني از
حالت بي عقلي و مغز سربي (منجمد) بصورت طبيعي ذهن و فكر، يا احساس يا حس خوشي .
9-شيطان سمبل دوستي و رفاقت است كه حتي كليساها هم اين قدر دوستي و رفاقت را در خود نمي ديدند كه كليساها هر ساله تجارت هايي (كمك هاي خيريه) برپا مي كردند .آنها منکران خدا هستند. خدايان همانقدر قدرت دارند كه پيروانشان . هر آتهايستي هيچ خدايي با هر قدرتي را قبول ندارد. يك سيتنيست نيز اينگونه است و همهي خدايان، شياطين (كه شيطان معروف در كتب اديان را هم شامل ميشود) را انكار ميكند.خيلي از آتهايست ها در افكارشان محافظهكاري به خرج ميدهند، اما شيطانگرا ها اينگونه نميانديشند. آنها صريحاً دست به انكار ميزنند و به آن افتخار ميكنند. تقريباً مثل هيومنيستها.Church Of Satan توسط انسان در ذهن پايهگذاري شده ، در جهاني زميني براي هدايت ما اديان فريبكار و متظاهر و رياكارانه را نميخواهيم! تنها چيز خوبي كه در اديان يكتاپرست يافت ميشود، "آدم بدها"هستند! اين نيروهاي تاريكي براي ما به عنوان نمادهاي مقابله دربرابر موجوداتي كه هميشه در سوگند خوردن به كار ميرفتند، به كار ميايد!در The Satanic Bible ليستي شامل 77 نام از شياطين كه در راس آنها 4 فرشتهي جهنمي هستند وجود دارد.اين اسامي از فرهنگهاي مختلف و زبانهاي مختلف آمدهاند. همهي آنها يك نكته مشترك دارند: آنها به عنوان نيروي پايهاي در مقابل" خداي حاكم" در آنفرهنگ، قرار ميگرفتند.

ما كساني هستيم كه دانش را به جاي جهل پذيرفتهايم. ما با آگاهي ،" درخت معرفت" را انتخاب كرديم! راهي كه شيطان نشان داد!سيب درخت معرفت را ميخوريم!
ما كساني را كه حقيقت را پايمال ميكنند محاكمه ميكنيم!ما كساني را كه چيزي را كوركورانه دنبال ميكنند، سرزنش ميكنيم!ما مخالف خداگرايي هستيم، ما بيروني كردن گناه را نادرست و دردناك ميشمريم..! ما به جاي امتيازجمع كردن همراه با رياضت، براي رسيدن به دنيايي خوب بعد از مرگ، به شادي خويش و جسم معتقديم.
نيچه در فراسوي نيك وبد چنين ميگويد:" شيطان بيشترين بينش را راجع به خدا دارد؛ چنين است كه از او دور ميگردد، در حقيقت شيطان قديميترين دوستدار دانش است."معمولاً وقتي مردم به Satanism فكر ميكنند، تنها چيزي كه به ذهنشان خطور ميكند، تصاويرشياطين، حيوانات عجيب و غريب ، شكنجه و .. است..
نتيجهي هياهوي رسانهها و تبليغات منفي مذهبيون چنين تصويري بوده است. اغلب مردم فكر ميكنند كه Satanismها" بدي ها را در آغوش ميكشند و شر را ميپرستند ، توانايي دوست داشتن را ندارند و اينكه سيتنيسم چيزي نيست جز عكس مسيحيت. چيزي كه كاملاً از حقيقت دور است.در لغت به معني ضديت و مخالفت است. ما با وضع كنوني مخالفيم! مخالفيم با اين بينش جمعي بسته كه ناداني را مثل يك سرطان فراگير به مردم تزريق ميكند .در عوض ما خرد، عينگرايي ، مادهگراي ، فردگرايي و نفع شخصي معقول را ميپذيريم و قبول داريم.
تو تنها كسي هستي كه كنترل زندگيت را بدست دارد. چيزي به اسم "خدا" زندگيت را بهترنميكند.مسيحيان به كودكانشان ميگويند: به "بابا نوئل" ايمان داشته باش ! وگرنه مجازاتت اين استكه هديهاي از او دريافت نميكني! همهي اديان كم و بيش از چنين قاعدهاي پيروي ميكنند به جز ( البته Satanism بيشتر "ضددين" است تا "دين"!)
ما به چيزي كه نميبينيم اعتقاد نداريم و اين قاعده شامل "شيطان" هم ميشود.
پس نام Satanism به چه دليل است؟در طول تاريخ، مبلغان مذاهب مختلف، مردم را فقط به فرمانبرداري و ايمان توصيه كردهاند و قدرت شخصي انسانها و شعورشان را "شر" ناميدهاند و كتابهايي كه انسانها را به تفكر و طغيان فرا ميخواند را سوزاندند. Satanismدقيقاً برعكس عمل ميكند. از اينرو "ضد" است.( ضد يا همان معني لغوي شيطان) Satanismهزاران سال پيش با اشكالي نادرست پاگرفت. در بعضي نوشتهها Satanismبه عنوان پرستش شياطين و خدايان گوناگون توجيه شد. بعدها در جادوگري نمايان شدجادوگران قدرتشان را با پيمان بستن با شيطان تضمين ميكردند. شيطان پرستي در Voodoo و بتپرستي هم نمايان بود. تقريباً تمامي اينها نادرست است و هيچ ربطي به شيطان و Satanism مدرن ندارد! دو گونه Satanism وجود دارد:
LaVey Satanism ( يا سيتنيسم مدرن)
TheisticSatanicm( سيتنيسم خداگرايانه)
TheisticSatanicm ميگويد كه اگر خدايي وجود دارد، اهريمن است. اين سيتنيسمي است كه اغلب مردم بي اطلاع به عنوان Satanism ميشناسند . دو فرقهي The First
Church of Satan (كه در سال 2003 متلاشي شد) و The Temple of Set ( كه
همچنان وجود دارد ولي گمنام ومهجور است) از اين Satanism پيروي ميكردند.
اماSatanism مدرن كاملاً آتهيستيك( “Atheistic”بر اساس انكار خدا) است.
در نتيجه سيتنيسم مدرن وجود شيطان را هم انكار ميكند.
Satanism مدرن در سال 1966 توسط آنتون لاوي AntonLaVey پايهگذاري شد. او
عقيدهاش را تحت مجموعهاي به نام “Church of Satan” معرفي كرد. اين "ضدمذهب"
پاسخي است بر عليه سركوب شعور و نيازهاي طبيعي بشري توسط اديان
من از نسلی هستم که جرات دارد به وجود خدا شک کند..
بر توانايی او شک کند .نسلی که جرات دارد او را نقد کند .او را انکار کند.. بر او بشورد و نادان بخواندش!نسلی که اربابی نمیپذيرد .. چه اين ارباب معجزه بداند .. چه تو را از جهنمش بترساند!:« چه کسی تو را خدا ناميد؟.. چه کسی تو را به اين درجه منسوب کرد؟.. از کجا آمدی؟ کجا زاده شدی؟.. چه کسی تو را آفريد!!؟
جز اين است که انسان تو را آفريد؟.. و هموست که تو را نابود ميکند..»
خدايان نابود ميشوند.. اما در مورد عقايد شيطان پرستي وپيدايش ان در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال

بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه و وسيله اي براي نابود كردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهايت نواختند تا شايد خداي تاريك pagan ها باز گردد . بازديد كنندگان و توريست ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند . پايتخت اين كشور هم اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود .در يكي از همين خانه هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت . در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا ، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي برعكس و شمشير وايكينگ ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود . Hell hammers در حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است هر چند كه همچنان شايعاتي مبني بر جدايي او و پيوستنش به گروه Marduk به گوش مي رسد و حضور او در تور اين گروه به اين شايعات قوت مي بخشد.
پايه و اساس اين موسيقي در نروژ در اوايل دهه هشتاد شكل گرفت . اعضاي اين گروه در همان خانه زندگي مي كردند كه اطرافيان از اين خانه به عنوان خانه اي شيطاني ياد مي كنند .
Hell hammer مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه اي مي رفتيم پير زن ها به محض ديدن ما فرار مي كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند اينجا محل زندگي شيطان است" البته گروه mayhem تلاش خاصي براي رفع اين خرافه پرستي ها نكرد . گروه مشغول تمرين و كار بود كه dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد و اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسد dead خوراك پرندگان شود .
Hell hammers مي گويد: "اين كار dead مرا متعجب نكرد چون او واقعا ديوانه بود و هميشه هم از قلعه هاي عجيب نروژ صحبت مي كرد."
Hell hammer و euonymus گيتاريست گروه اولين كساني بودند كه جنازه dead را ديدند و اورانيموس مي گويد ما وقتي جنازه او را ديديم كه مغز او روي زمين ريخته بود و خون به ديوار ها ريخته بود .
Hell hammer مي گويد: "اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد" Hell hammerاولين كسي بود كه لباس اين چنيني بلك متال را مد كرد. چكمه هاي بلند ، لباس جين ، ژاكت هاي چرمي سياه به همراه پنتاگرامي كه به گردنبندي كه از استخوان جمجمه dead ساخته شده بود اولين تيپ بلك متال بود .
بلك متال هميشه موسيقي ترسناكي بوده و حتي گروههاي انگليسي مثل venom خود را به عنوان يك گروه شيطاني مطرح كرد و خود را طبق قوانين شيطان پرستي وفق دادند . اما وقتي كه بلك متال به نروژ رفت تغييراتي اساسي در آن شكل گرفت و جنگي عظيمي كه بر عليه مسيحيت با اين موسيقي شكل گرفته و پيوند خورده نماد پيدا كرد. از گروههاي ديگري كه بعد از mayhem به اين نهضت پيوستند مي توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زيرزميني تشكيل شده و رشد كردند . در همين زمان euonymus شركت DSP را شكل داد . او به نوعي رهبر اين نهضت محسوب مي شد .
Hell hammers در مورد او مي گويد: "او احساسات نداشت. ترحم نداشت و هميشه هم مي گفت كه اين نوع زندگي برايش لذت بخش است . " اورانيموس با تشكيل اين شركت به واقع بزرگترين خدمت را در حق اين موسيقي كرد. اين شركت در زير زمين همان خانه محل تمرين گروه تشكيل شد . اين زير زمين مثل سياه چال هاي قديم تاريك و نمناك بود و با شمع روشن مي شد . افراد بسياري پس از آمدن به اين مكان و خروج از آن كفن به تن مي كردند و در اوج نشئگي حاصل از هروئين و LSD به خودزني با چاقو و شيشه شكسته مي پرداختند و با اسپري بر روي ديوار عبارت 666 را مي نوشتند . Hell hammers مردمي كه با تفنگ به خود يا ديوار شليك مي كردند و حتي كسي كه با پتك به مغز خود كوبيد را به ياد مي آورد يا حتي اورانيموس كه يك روز آنقدر خود را با زنجير زد تا بي هوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پيشرفت بود و در اين زمان گروه سازش ناپذير marduk پايه ريزي شد و با اولين آلبوم خود يعني **** me Jesus دري جديد را بر روي بلك متال و مبارزه با مسيحيت باز كرد . Samoth گيتاريست بزرگي كه از اعضاي تشكيل دهنده emperor است و سابقه همكاري با burzum ، satyr icon و ... را دارد مي گويد: " ما هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح اعلام خواهيم كرد .و خواهيد ديد كه چگونه اديان وايكينگ ها باز خواهد گشت " نقطه اشتراكي كه در بين گروههاي آن موقع بلك متال ديده مي شد اين بود كه همه آنها نفرتي خاص نسبت به مسيحيت داشتند. در اين زمان آتش زدن كليسا ها به وسيله كساني كه خود را سربازان اودين مي ناميدند مد شد . از پيشگامان اين كار مي توان به varg vikerness يا همان count grishnackh اشاره كرد. از كليسا هاي معروفي كه ورگ آتش زد fantoft را نام مي برم كه از آثار باستاني نروژ است . از ديگر كليساهاي معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه اين كليسا كليساي خانوادگي پادشاه هارالد پنجم بوده .Samoth در ابتدا با كمك ورگ كليساي fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كليساي kolmen كليساي skjold را هم به آتش كشيد .او مي گويد : " در كوچكي در زير محراب كليسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئيل روي آن ريختم و كبريت زدم و فرار كردم "

ورگ هم از اعضاي اصلي اين جنبش بود كه اغلب لباسهاي وايكينگ ها را مي پوشيد و در ايدئولوژي اش بسيار حساس و سخت گير در عين حال احساساتي بود ( اين نكته در آهنگهاي بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و هميشه حتي در تند ترين آهنگهاي او نغمه اي غمناك شنيده مي شود ). ورگ از معتقدان شديد به مبارزه با مسيحيان از طريق آتش زدن كليسا بود . او با بنزين كليساي fantoft را آتش زد و بلافاصله به ميان آتش رفت و روي ديوار كليسا ادرار كرد . بعد از اين جريان اورانيموس ادعا كرد كه ورگ اين كار را براي مشهور شدن كرده و تقريبا دو ماه بعد از اين جريان بود كه ورگ اورانيموس را كشت و به قصد توهين به دادگاه موهايش را بافت و دائما در دادگاه مي خنديد . نظر مشترك اعضاي بلك متال اين است كه مسيحيت در سال 995 بعد از ميلاد توسط olaf tryggvason به نروژ آمد كه آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و براي اجراي قدرتشان دين جديد را به مردم نروژ خوراندند و قلعه هاي pagan ها را آتش زدند و مردم را سر دو راهي مسيح يا مرگ قرار دادند . اصلاحات مارتين لوتركينگ در سال 1537 مانند قبل آنچنان خونين نبود ولي به همان اندازه بي قانون و چرت بود . لوتركينگ زبان آلماني را با نروژي مخلوط كرد . با اصلاحات لوتركينگ تجاوز و دزدي در نروژ افزايش پيدا كرد و مبلغان تبليغ مي كردند كه با مسيحي شدن به خدا نزديك مي شوند .

Trond viggo torgersson عضو هيئت كودكان نروژ مي گويد : " شيطان پرستها خواهان پايان دادن به اين دوروئي معنوي مردم هستند . در اين زمان نروژ بسيار ضعيف است و هر روز زندگي سخت تر مي شود و حتي مردم به جاي كليسا خواهان شعبه مك دونالد در محله شان هستند . " Torgerssonاميدوار است كه اين آتش باعث بيدار شدن افكار خفته مردم شود . وقتي از اسقف andriass artfloat در اين زمينه سوال مي شود با عصبانيت مي گويد : " اين مسايل واقعا نمي تواند دين ما را خدشه دار كند و اين قدر ضعيف هستند كه ما حتي به مبارزه با آنان فكر نمي كنيم "
پروفسور tormod engelsviken مي گويد : " الان در زماني شبيه قرون وسطي هستيم و اين بار پاگان ها در مقابل مسيحيان قرار گرفته اند كه هر دو طرف در عقايدشان بسيار دقيق هستند. " او اعتقاد دارد نروژيان ديني روحاني و واقعي مي خواهند و مي گويد : " اين حركت و جنبش پاگان ها نوعي خون خواهي و انتقام از خشونت مسيحيان است . شما بايد به ياد بياوريد وايكينگ ها در زمان آمدن مسيحيت ساكت بودند و به مرور زمان از بين رفتند ولي الان نوبت نئو وايكينگ هاست "
Nebelhexa خانمي كه از اساتيد دانشگاه در نروژ بود عضوي ديگر از اين جنبش است كه بسيار زود جادوي سياه را ياد گرفت و به يكي از اعضاي معتبر كليساي شيطان تبديل شد . او موهايي قرمز داشت و سرانجام كليساي شيطان را ترك كرد و با samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا به همراه cradle of filth شركت داشت آشنا شد و با او ازدواج كرد . در نيمه شب سال نو همان سال samoth و nebelhexa از كوهي برفي در نزديكي خانه شان بالا رفتند و در جايي در ميان درختان samoth به رسم شيطان پرستها سينه هاي nebelhexa را بريد و خون آن را روي برف ريخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دين نروژ از مبارزه دست نكشند . Nebelhexa و samoth به همراه varg براي آتش زدن كليسايي رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در ميان آتش گير كرد و varg او را نجات داد . nebelhexa در مورد ورگ مي گويد : " او انساني استثنائيست و در همه چيز استعداد دارد و براي رسيدن به هدف همه كاري مي كند او هميشه به samoth مي گفت كه بايد تمام كليسا ها را آتش زد . "

Faust درامر سابق و از اعضاي تشكيل دهنده emperor از ديگر اشخاص معروف اين جنبش است كه به جرم كشتن يك كشيش و آتش زدن كليسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتي faust از پارك المپيك بازديد مي كرد كشيشي را ديد و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به ميان جنگل رفتند و در اين جنگل faust گردن كشيش را با چاقو بريد و جنازه او را رها كرد و فرار كرد . دو روز بعد از اين جريان faust به همراه varg و euronymous براي آتش زدن كليسايي به نزديكي همان پارك رفتند و faust داخل رفت و بمب دستي كه ساخته بود در محراب كار گذاشت و انجيل و كتاب دعاي مذهبي را هم روي آن گذاشت و كمي گازوئيل در نزديكي آن ريخت و و همه با هم به سوي كوه فرار كردند تا شاهد انفجار كليسا باشند . بعد از اين واقعه بود كه faust دستگير و به 14 سال حبس محكوم شد .
Ihsahn تنها عضو از پايه گذاران emperor است كه هنوز به زندان نرفته . او هم بدعتي جديد در بلك متال گذاشت . او كه لباسش شلوار پارچه اي مشكي و تي شرت بود خود را يك vampire معرفي مي كرد . Ihsahn هم در آتش زدن كليسا به همراه samoth شركت داشته . او خود را بي خانماني بيابانگرد معرفي مي كند كه از عشق و محبت متنفر است . Runhold دوست دختر ihsahn است كه استاد زيست شناسي يكي از دانشگاههاي نروژ است و فان كلاب ihsahn را تاسيس كرد . Ihsahn هم vampire را سمبل قدرت شيطان پرستها مي داند . و هميشه مي گويد بين vampire ها و Viking ها شباهتهاي زيادي است . مثل اينكه هر دو آنها نياز خود را باخشونت زياد رفع مي كردند !
Runholdدر مورد ihsahn مي گويد : " او بسيار خشن است و در خواندن هم صدايش مثل غرش حيوانات وحشي است "
Ihsahn در مورد خود مي گويد : " شما نمي توانيد احساسات من را درك كنيد . شما مثل بينندگاني هستيد كه فيلمي ترسناك مي بينيد ولي من در داخل فيلم هستم "
از ديگر گروههاي تاثير گذار بر اين جنبش : satyricon ، immortal ، gogoroth ، lord belial ، bathory ، dark throne .
در حدود سالهاي 94 و 95 گروههايي مثل cradle of filth ، dimmu borgir ، dark funeral و... به دنياي بلك متال وارد شدند و با آمدن خود بلك متال را از مسير اصلي خود خارج كردند و به سوي تجاري شدن ، شهرت و پول بردند .
Immortal پس از حدود 10 سال فعاليت قدرتمند سرانجام در همين اواخر منحل شد . burzum هم به موسيقي بدون كلام روي آورد . dark throne و satyricon هم به موسيقي industrial گرايش پيدا كردند و بسياري ديگر از گروهها مثل gorgoroth ، lord belial و ... هم متاسفانه در حدي مشهور نشدند كه بتوان از آنها به عنوان گروهي تاثير گذاز نام برد . از معدود گروههاي ماندگار در اين جنبش mayhem است . كه من شخصا آلبوم هاي اخير اين گروه را دوست ندارم و به نظر من آلبوم هاي قديمي گروه مثل de mistiis dom sathans و pure ****ing armaggedon چيز ديگريست كه حتي خود ميهم هم نتوانسته ديگر تكرارش كند .
به نظر من تنها گروه باقي مانده از اين جنبش marduk است كه همچنان پر قدرت به كار خود ادامه مي دهد ولي متاسفانه اين گروه هم با مشكلات خود از قبيل ممنوع التصوير بودن در برحه اي زمان ، ممنوع الفروش بودن آلبوم ها و ... دست و پنجه نرم مي كند . امثال گروههاي dimmu borgir و cradle of filth با اينكه خدمت بزرگي به بلك متال كردند و سبكي جديد در بلك متال بنيان گذاشتند ولي باعث نابود شدن اصل و مايه اين موسيقي يعني مبارزه با مسيحيت شدند . امثال اين گروهها بلك متال را به سوي شهرت و تجاري شدن بردند همچنان كه dani promo خواننده گروه cradle of filth كه همگان اورا به صداي استثنايي و منحصر به فردش مي شناسند در مصاحبه اي اعتراف كرد كه همه اينها به خاطر پول است و همين حرف او باعث جدا شدن كي بردر گروه و از دست دادن بسياري از هوادارانش شد .
تاثير جنبش بلك متال و ضد مسيحيت و شيطان پرستي نه تنها در نروژ بود بلكه به ديگر قسمتهاي دنيا هم كشيده شد و براي مثال از گروههايي كه در ديگر نقاط دنيا در اين زمينه تشكيل شدند به گروههاي deicide ، six feet under و cannibal corpse در آمريكا، opera IX در ايتاليا ، kataklysm در كانادا و در سبك دث متال، agathodaimon


